همسفر راه او شدم همنفس و یار او شدم ... به او عشق ورزیدم دیوانه وار اما او عذابم داد ... تنهایی به راهش ادامه داد ... همنفس و یار من دیگر با من نماند ... رفت و منو تو تنهایی
گذاشت ... ای آغاز و پایان من ... ای طلوع و غروب من ... چرا یاری ام نکردی تا آخر راه ... چشمهایت را پس گرفتی از این نگاه ... ای محبوب من ... ای عشق اول و آخر من ... روزگارت
شیرین و شاد باد ! من گناهی نکردم که مجازاتم می کنی ... رفتی و نیمه منو با خود بردی ... حالا که رفتی به سلامت ... منم دارم میرم ... میرم تا برای همیشه تمام بشم ... مثل شمعی