تبليغاتX
تـــــــــــــــــــــــــولدمرگ
 

 


                     تـــــــــــــــــــــــــولدمرگ              

 




 

درد و دل

آثار بجا مانده از يك عاشق :

دوستان

نويسنده :

آمار وبلاگ :
طراح قالب:

لوگوي دوستان

كد جاوا :

تبليغات ويژه قالب ساز :
 
عشق خیالی

 

روزي كه چشمانش راديدم جان تازه اي گرفتم

وعشق رادروجودم حس كردم.روزبه روز عشق او بيشترمرا اسيرخود مي كرد

وجودم سراپاعشق شده بودوكافي بودكه بگويد.بگويد دوستت دارم.ولي افسوس

كه اين تن خاكي نشنيد تا به اوج برسد.نشنيدتازندگي رابفهمدنشنيدو نشنيد..

ازان روزكه چشمانش راديدم هنوز قلبم برايش مي تپد ولي چه بهتر كه هرگز آن چشمان

معصوم رانمي ديدم وخودرادراين قفس اسير نمي كردم وعشق و عاشقي رامثل او داستاني خيالي

مي پنداشتم.


نويسنده: ღ♥ღ (¯`·.¸¸ تارا¸.·´¯)ღ♥ღ مورخ: یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386 در ساعت: 13:1
      |+|
خانه ی عشق...!

 

 

 

امروزخيلي دلم گرفته كاش اونجابودم باهاش حرف ميزدم

گريه مي كردم داد ميزدم دردودل ميكردمتاشايد يكم آروم شم

.يك سال گذشت ومن هنوزنشناختمش

هنوزعطرخونش رواحساس ميكنم آخه آدم چقدرميتونه دربرابر

اين همه خوبي كه بهش ميكنه قدرشو ندونه!

سال گذشته تو همين روز دوباره متولدشدم.به آرزوي ديرينه ام

كه رسيدن به وصالش بود رسيدم.اون منو خواسته بود.خيلي خوشحال بودم

دلم مي خواست ازخوشحالي پردربيارم.ثانيه شماري ميكردم كه برسم اونجا

بالاخره بعدازمدت ها انتظار,ديدمش.چقدرزيبابود.غيرقابل توصيف

اول رفتيم مدينه بعداز7روزعبادت دركنار قبورامامان رفتيم مكه

باديدن خانه ي كعبه دلم ميخواست تاحدمرگ گريه كنم اماانگارطلسم

شده بودم فقط نگاه ميكردم بايدميبودي و ميديدي احتمالاتوهم همين

حال وهوارو داشتي.خيلي دوست داشتني بود.

خداياازت حقيرانه خواهش ميكنم اونايي روكه آرزوي ديدنت رودارن

ازشون دريغ نكن.

اينم اولين سالگردرفتنم به خانه ي عشق

تابعد


نويسنده: ღ♥ღ (¯`·.¸¸ تارا¸.·´¯)ღ♥ღ مورخ: چهارشنبه هفدهم مرداد 1386 در ساعت: 18:58
      |+|
همسفرم...!

همسفر راه او شدم همنفس و یار او شدم ... به او عشق ورزیدم دیوانه وار اما او عذابم داد ... تنهایی به راهش ادامه داد ... همنفس و یار من دیگر با من نماند ... رفت و منو تو تنهایی

گذاشت ... ای آغاز و پایان من ... ای طلوع و غروب من ... چرا یاری ام نکردی تا آخر راه ... چشمهایت را پس گرفتی از این نگاه ... ای محبوب من ... ای عشق اول و آخر من ... روزگارت

 شیرین و شاد باد ! من گناهی نکردم که مجازاتم می کنی ... رفتی و نیمه منو با خود بردی ... حالا که رفتی به سلامت ... منم دارم میرم ... میرم تا برای همیشه تمام بشم ... مثل شمعی

 خاموش بشم ...


نويسنده: ღ♥ღ (¯`·.¸¸ تارا¸.·´¯)ღ♥ღ مورخ: چهارشنبه هفدهم مرداد 1386 در ساعت: 12:48
      |+|

Copy Right By: Http://WWW.J28.coo.ir
Sponsored By: Masoud Rezaie

 

________________ JavaScript Codes